تاكنون گفته‌ام بايستي در حكم مقدمه‌اي براي نهضت اصلي فلسفه‌ٴ اسلامي باشد، هم چنان كه در دو قرن و نيم گذشته به وقوع پيوسته بود. اشاره‌اي ناچيز به قديم‌ترين رساله‌ٴ موجود به زبان‌ عربي درباره‌ٴ علم خواب‌شناسي (از نصر بن يعقوب‌) كفايت مي‌كند؛ ولي اگر كسي بخواهد نظر جامعي در باب فكر اسلامي به دست آورد، مراجعه بدان لازم است‌. البته‌، مسلمانان براي علم احكام‌ نجوم اهميت خاصي قايل بودند و علم خواب‌گزاري فقط شاخه‌اي از اين درخت پر شاخ و برگ بود. باقلاني كار اشعري را به كمال رسانيد و دامنه‌ٴ علم كلام را وسعت بخشيد. كرماني رسائل‌ اخوان‌الصفا را در اسپانيا معرفي (يا از نو رايج‌) كرد. ابن‌طاهر حكيم شافعي خراساني قديم‌ترين‌ تاريخ مذاهب هفتاد و سه گانه‌ٴ اسلامي را نوشت‌.
همه‌ٴ اين‌ها چندان مهم نيست‌، بلكه حال به سه تن بزرگ‌ترين فلاسفه و صاحبان اذهان‌ دايرةالمعارفي اين عصر مي‌رسيم‌. ابن هيثم مصري [بصري‌]، و ابن‌سينا و بيروني ايراني‌، مي‌توانم ابن حزم اندلسي را هم بدانان علاوه كنم‌. از اين چهار تن‌، ابن هيثم كم‌تر ذهن فلسفي‌ داشت‌، او را ولو به خاطر اين هم كه شده بايد در اينجا ذكر كرد كه بهترين مظهر روح تجربه‌گرايي‌ در قرون وسطي بود. اهميت فراوان آثار دو ايراني را قبلاً خاطرنشان كردم‌. بيروني از آن رو با ذهن علمي سازگار است كه بالنسبه عاري از تعصب و داراي كنج‌كاوي و شهامت فكري است‌. مثلاً او نخستين مسلماني بود كه در فلسفه‌ٴ هند تحقيق عميقي كرد و ميان دو اقليم بشري‌، يعني‌ ايران و هند، واسطه‌ٴ مهمي شد. ابن سينا هوشمندي كم‌تري نداشت‌، ولي ذهنش بدان گُشودگي‌ نبود، زيرا چندان كه در پي نظام‌مند ساختن حقايق بود به شناخت آنها توجه نداشت‌؛ كنج‌كاوي‌اش بر اثر تمايلش به تركيب موضوعات تخفيف مي‌يافت‌. تعاليم او مظهر اوج فلسفه‌ٴ اسلامي است‌، يعني سنت ارسطويي كه بر اثر تعاليم نوافلاطوني و نيز كلام عميقاً اصلاح شده‌ بود؛ به ياد داشته باشيم كه ابن سينا فقط فيلسوف نبود، او دانشمند خلاقي بود كه بينشي‌ دايرةالمعارفي داشت‌. برعكس‌، ابن حزم اندلسي منحصراً فيلسوف بود، يا بيشتر متكلم‌. او را دشوار بتوان در تاريخ علم جايي داد، مگر به خاطر اين كه در غرب تأثير زيادي داشت‌. او تاريخ‌ مذاهب اسلامي و اديان ديگر را نوشت كه بر تأليف ابن طاهر رجحان بارزي داشت و عملاً در نوع خود بهترين اثر عربي بود.
وانگ چئين - جو سردبير دايرةالمعارف عظيمي بود كه در 1013 تأليف شد.

3. رياضيات و نجوم لاتيني‌، انگليسي‌، اسلامي‌، و هندي‌. جويبار رياضي كوچكي را مي‌توان در ادبيات لاتيني دنبال كرد، جويباري كه تدريجاً فزوني مي‌گيرد، ولي تا سده‌ٴ سيزدهم اهميت‌ واقعي نخواهد يافت‌، يعني تا زماني كه آب در خوري از سرچشمه‌ٴ آثار عربي در آن فرو ريزد. در حال حاضر اين جويبار چندان كاري نمي‌كند مگر نگه‌داري سنت ژربري ؛ نوتكر كتاب حسابي‌ نوشت‌؛ برنلينوس‌، از شاگردان ژربر، استعمال چرتكه‌ٴ حساب را شرح داد و به كسور رومي‌